محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

هفته 24 پسرمون

سلام من و پسرم  داریم هفته‌ی ٢٤ رو می‌گذرونیم. شنبه وقت چکاپ ماهانه بود. خدا رو شکر همه چیز نرمال بود و دکتر برام آزمایش تحمل گلوکز و الفافتو پروتئین رو نوشت. دوشنبه آزمایش تحمل گلوکز رفتم و تقریباً از ٨ صبح تا ساعت١٠ طول کشید. دو بار خون‌گیری انجام شد و وسط زمان مورد نظر به من یک لیوان گلوکز دادند خوردم که واقعاً خوردنش برام سخت بود. کلاً خوردن هر چیزی تو محیط آزمایشگاه زجر آوره چه برسه به این که محلول گلوکز باشه. خلاصه به خیر گذشت و چهارشنبه  جواب آزمایش رو می گیرم .  یازدهم اردیبهشت ‌ماه شش‌ماه حاملگی تمام و وارد ماه هفتم میشم که حدود صد روز ...
26 فروردين 1392

مراحل رشد من

سلام پسرم امروز اومدم سونوگرافیهایی که از شما توی این مدت انجام شده بزارم که هم یادگاری بمونه و هم ببینی که چقدر نازو کوچولو بودی عشق م   ٢٣ اسفند ٩١ و ٢٠هفتگی ٢٤دی٩١ و ١١ هفتگی ٢٢ آذر ٩١ و ٦ هفتگی ...
20 فروردين 1392

سال نودو دو و نی‌نی

سال نو همه‌ی دوستان مبارک باشه. امسال برای من و هادی ‌جون اولین نوروز سه نفره شدن‌مون بود و این ناز پسر کلی هیجان و شادی با خودش برای ما آورده. همه‌ش دارم فکر می‌کنم که  سال دیگه این موقع داره چی‌کار می‌کنه و ... پسر نازم بی صبرانه منتظر روز تولدت هستیم و برای درآغوش گرفتن‌ت روز شماری می‌کنیم. خوب رشد کن و سالم بیا بغلمون. ناز پسر ما دومین مسافرت‌شون رو هم تشریف بردند و برگشتند اولین بار نمی‌دونستم که نی‌نی دارم و آبان ماه بود که رفتیم پیش مامانی اینا و سفر دومی هم اونجا  بودیم بنابراین هفته‌ی ٢١ بارداری همزمان با شروع سال نو ...
17 فروردين 1392

نصف راه گذشت

سلام به همه عزیزان پسر ما بیست هفتش شد ومن ونی نی نصف راه رو طی کردیم. نی نی ما عاشق باباشه ووقتی باباش باهاش حرف می زنه هر کجا که باشه زود پیداش می شه وحسابی خود نمایی می کنه . چند روز پیش با هادی جون رفته بودیم خیابون بهار یه سر به مغازه ی لباس های بچه زدم وکلی ذوق کردم اما لباسی که میخواستم پیدا نکردیم ولی چندتا اسباب بازی ناز واسه نی نی خریدیم . از نظر غذا خوردن بهتر از قبل شدم . وزنم هم ۵١ کیلو شده. یعنی از اول باداری حدود ٤ کیلو اضافه کردم ولی هنوز  خیلی شبیه حامله ها نشدم. صورتم طبق گفته ی اطرافیان تغییری نکرده وفعلاً یه کوچولو شکم در آوردم و باید دیگه مشغول کرم ...
30 اسفند 1391

جنسیت نی نی

سلام به همه ما اومدیم با کلی خبرهای خوب. بعد از کلی روزشماری و ساعت‌شماری روز چهارشنبه رسید.عصر روز سه شنبش به خودم میگفتم فردا این موقع داریم میریم مطب ، این موقع فهمیدیم نی نی مون گل پسره یا ناز دختر خلاصه که اون روز از صبح با فکر اینکه با بابا میخواهیم بیایم شما رو ببینیم کل روز رو ذوق داشتم و لحظه شماری میکردم .صبح نوبت دکترخودم رو داشتم که از خونه اومدم بیرون، این روزا هوا عالیه و بوی بهار همه جا پیچیده و خیلی انرژی مثبت هست ، پیش دکترم که بودم معاینات روتین رو انجام داد و خدارو شکر گفت همه چیز خوبه و وزنم هم 51 شده بود و برام سونو رو نوشت و  ازش خواستم آزمایش غربارگری دوم هم ...
24 اسفند 1391

ادامه ماجرای خرید برای نی نی

  نی‌نی جان ما خدا رو شکر حالش خوبه و داره بزرگ می‌شه. وقتی میرم جلوی آینه و خودم رو می‌بینم احساس می‌کنم چقدر بزرگ شدم. این بچه فقط برای من معنی بچه‌دار شدن نمی‌ده، بلکه داره من رو بزرگ می‌کنه و از من یه سحر جدید می‌سازه   و اما بعد...  توی نمایشگاه ما اول رفتیم سراغ دکوراسیون و تخت و کمد اتاق نی​نی ولی اکثر اون مدل​هایی که بودند رنگشون و مدلهاشون رو دوست نداشتم خلاصه کلی گیج شده بودیم که چه کار کنیم. تو همون طبقه مشغول جست​وجو بودیم و هی از نی​نی می​پرسیدم که براش چی بخریم که سر از ساحل چوب درآوردیم. همون جایی بود که ما دنبالش بودیم. تمام اتاق​ها با طرح​های مختلف دکور شده بود و به نظرم کامل​تر از دکورهای بقیه بود وقتی با ه...
13 اسفند 1391

هفته شانزدهم نی نی و کلی خبر....

  سلام سلام هفته شانزدهم بارداری هم داره تموم می شه ومن هنوز مبهوتم. هنوز نمی تونم باور کنم که یه نی نی تو دلم دارم و احساسات عجیب غریبی دارم. دو شنبه وقت دکتر داشتم که  رفتیم و  وقتی دکتر جواب آزمایش غربالگری رودید گفت همه چیز نرماله و نیازی به دادن آزمایش مرحله دوم نیست که من  پرسیدم که اگه بخوام انجام بدم چی و دکتر گفت میتونی فکراتو بکنی و اگه خواستی با سونوی هفته بیست که طبق نظر دکترم بهترین زمان برای تشخیص جنسیت  هستش انجام بدی که قبول کردم و این شد که ما اینبار نفهمیدیم این جوجو جنسیتش چی میشه و باید چند هفته دیگه صبر کنیم وزنم هم 50 شده بود که دکتر راضی بود و همونجا دوباره صدای قلب مهربونتو وا...
29 بهمن 1391

به تو مي آموزم...

به تو مي آموزم:       (الف)ايمان را          تا كه روحت با آن              نور و صيقل يابد        به تو مي آموزم             كه چطور               فعل مجهول« ستمها شده است»                  فاعلش معلوم است                 بشناسش، كه ستمكش نشوي                    با ستم هيچ مساز           &n...
27 بهمن 1391

اولین روزهای سه ماه دوم

 سلام جوجو شنبه ی هفته ی دیگه سالگرد عقدمونه و دوشنبه وقت دکتر دارم که بی صبرانه منتظر اون روزیم که دکتر سونو بده و با بابا ببینیمت و احتمالآ جنسیتت هم مشخص بشه هــــــــــــورااااا   این روزها خیلی احساساتم متغیر شده طوری که یه روز احساس می کنم دختری و روز دیگه پسر . برای من و هادی جون اول سلامتی نی نی مهمه وبعد اینکه بچه ی شاد و خوشحالی باشه دیگه هر چی خدا بخواد همون عالیه. یه مدت که همش مشغول سرچ کردن برای اسم  بودیم واسه ی اینکه دوست داریم اسم نی نی شیک باشه،فارسی باشه، لوس نباشه، مختص بچگی هم نباشه و ما هم دنبال اسم دختر بودیم و هم ...
13 بهمن 1391

یک سوم راه گذشت

این روزها صبح با فکر نی نی از خواب بیدار می شم و شب ها با فکر نی نی می خوابم. تازه خیلی از شب ها هم تا صبح خواب یه نی نی می بینم.کلاً همه ی زندگیمون شده این نی نی کوچولو  نی نی نازم سه ماه از با هم بودن باهم نفس کشیدنمون میگذره،سه ماهه که من وهادی دیگه سه نفر شدیم و با عشق وفکر شما زندگی می کنیم،سه ماهه که به من لیاقت مادر بودن وحس ناب بودنت رو هدیه دادی. سه ماهه که زندگیمون رنگ تازه ای گرفته ، سه ماهه که قدم پر خیرت رو تو زندگیمون گذاشتی،سه ماهه که از عشقت لبریزم و سه ماهه که دیگه من نیستم و... همه ی اینها رو مدیون بودنتم که از بودنت زندگیمون عطر شکوفه های بهاری می گیره و در یک کلام دنیامون ..........یه دنیای جدید ...
7 بهمن 1391